X

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

سلام

به وبلاگ شازده حسین من خوش اومدین


نظر یادتون نره

[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 23:59 ] [ مه رخ ] [ ]
قدم نو رسيده مبارک....

سلام به روی ماه داداشای مهربون حسین جون و حافظ کوچولو...

حافظ دیروز به دنیا اومد و من هنوز ندیدمش چون هنوز امتحان دارم:(

الانم فقط به عشق این دوتا داداش اودم و می نویسم اگرچه فردا امتحان دارم....

امیدوارم بازم بتونم مثل قبل اینجا رو زود به زود آپ کنم....

عکس داداش حافظو می زارم

نتونستم....چون با گوشیم...ایشالا دفه ی بعد:)

[ جمعه 20 تير 1393 ] [ 23:46 ] [ مه رخ ] [ ]
تابستون قشنگ حسین جون

سلام به روی ماه حسین قشنگممممممم

جونم واست بگه که امسال تابستونت یه تابستون پر ازاتفاق بود که من تاحالا نتونستم بیام و واست  بنویسم....

اولش اینکه  مامان و بابا یه تولد خوشگل واست گرفتن خونه ی خاله مرضیه...کلی عکس و فیلم داری که واست میزارم....

 علی کوچولو

حسین عزیزم

 

کیک مزرعه ی حسین جون

بعدش اینکه لوزه هاتو عمل کردی و خیلی اذیت شدی....ولی خوب بالاخره از دستشون راحت شدی عزیزم....روز عمل از بغل بابات جدا نمیشدی...این بود که مجبور شدن توی همون راهرو ی اتاق عمل بیهوشت کنن...من و عمه هم روز عمل پیشت بودیم...روز بدی بود...تو بعد عمل کلی گریه و بی قراری کردی....اینم از عکساش...

حسین با لباس اتاق عمل که کلی واسش بزرگ بود

حسین جون با بابای مهربونش توی راهروی اتاق عمل بیمارستان امام حسین قبل از عمل

حسین جون بعد از عمل...هنوز کامل به هوش نیومده بودی

 

بعدش اینکه چند وقتدیگه عروسی دایی مهدی پسر خاله ی مامان هستش و تو از حالا رفتی خونه ی مامانی....

دوست دارممممممممممممم...کف بازی حسین...

[ سه شنبه 12 شهريور 1392 ] [ 14:01 ] [ مه رخ ] [ ]
شازده حسین و علی آقا

سلام عزیز دلم

توی این دو ماهی که نبودم کلی اتفاقای خوب خوب افتاده...مثلا اینکه نی نی خاله مهدیه به دنیا اومد...علی جون

 

ا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم جدید ترین عکس حسین جونم

الهی قربونش برم که روز به روز داره شیرین تر و شیطون تر مشه:*****

[ جمعه 17 خرداد 1392 ] [ 0:12 ] [ مه رخ ] [ ]
حسین و آدامس خرسی

سلام به روی ماهتniniweblog.com

امروز اومدی خونمون...بهت یه دونه آدامس خرسی دادم و برچسبشو زدم روی دستت...کلی ذوقشو کردی و گفتی روی دست دیگتم بزنم....

اینم عکساش

[ چهارشنبه 14 فروردين 1392 ] [ 12:52 ] [ مه رخ ] [ ]
عید 92 شازده حسین

سلام به روی ماه همگیییییییییییییییییییی  

حسین جون ببخشید که نتونستم تو این مدت بیام و به وبلاگت سر بزنم باور کن وبلاگ خودمم همینجوری تعطیل بوده این مدت تا اینکه بالاخره چند روز پیش تعطیلش کردم اما میدونی که وب تورو نمیشه تعطیل کرد...

برم سراغ عید حسین جون که با خرید جوجوهاش آغاز شد...

البته این عکس مربوط به 10-11 روز پیشه....الان جوجوها بزرگتر شدن

و اما خود آقا حسین که کچل شده...

فعلا که همین عکسا رو از عیدت دارم

دیگه اینکه جونم واست بگه که یه روز اومدی خونمون و منو کلی زدی

البته واسه بازی

تازه آخراش دیگه جدی جدی می زدی

بعدشم بهم گفتی:تلفت ماخا بَتُشِمِت:کلفت می خوام بکشمت!

خوب دیگه بگذریم

می خوام برم سراغ عکسای قدیمی تر که دلم نیومد نزارم توی وبلاگت:

عکسای محرم 91 که رفته بود بودیم باغ واسه پختن نذری...تو هم که مثل همیشه سرما خرده بودی...


این عکس هم مال همون موقع هست که نینی های خاله محیا اومده بودن خونه ی ما که تو هم اومدی پیششون

تو اون شب با پاسا و پارمین...دو قلو های خاله واسه ی من نقاشی کشیدین...که الان توی کمد من خوابگاه چسبوندمشون...تو یه طوطی خیلی قشنگ کشیدی واسم..البته اولش نفهمیدیم چی کشیدی تا اینکه خودت گفتی طوطی کشیدم

این عکس مال یه شبه که ما اومدیم خونتون و تو رفتی همه ی لباساتو اوردی و نشون ما دادی...کت و شلوار قشنگتو که از کیش خریدی تنت کردی

دفه های بعد سعی می کنم زودتر وبتو آپ کنم

[ پنجشنبه 8 فروردين 1392 ] [ 18:06 ] [ مه رخ ] [ ]
سفر کیش حسین....

 

سلام حسین عزیزممممممم

من الان حالم خیلی خوبه چون فعلا حسین خونم بالا رفته

شما شازده حسین خوشگل ما تا دیروز کیش بودی....

دیروز ساعت 2 با مامان و عمه به روایت خودت با هلیکوپتر برگشتین تهران(به هواپیما میگی هلیکوپتر)
3 شب و چهار روز کیش بودین و منم میومدم پیشتون هتل می موندم....یکی دو بارم با خودم اوردمت خوابگاه پیش دوستام که شما نهایت خجالتو از خودت بروز می دادی....این چند روز به من خیلی خوش گذشت....فک می کنم به تو هم خوش گذشته باشه چون حسابی شیطونی کردی و جاهای جدید رفتی...
از جمله اینکه سوار کشتی شدی
این عکس رو هم خودم خیلی دوست دارم:نیم رخ خودت و عمه توی غروب آفتاب
بعد از کشتی آکواریوم رفتی شهر بازی
چیــــــــه؟!دارم سیب زمینی می خورم....
اینجا هم از ذوق قمقمه ی خوشگل سبزت همش آب می خوردی.....
اینجا کت و شلوار خریدی که خیلی با مزه شده بودی ولی اجازه نمیدادی ازت عکس بگیرم
اینجا هم که فضولیت حسابی گل کرده بود....

پفک می خوری؟

[ پنجشنبه 8 فروردين 1392 ] [ 17:37 ] [ مه رخ ] [ ]
ای جونم خوشگل مقق....

سلام عزیز دلممممممممممممممممممممممقلب

خوشگل مقق تا الان یه ماهه که من تو رو ندیدمافسوساگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شدهناراحت

دیشب یکم مریض بودم رفته بودم بیمارستان....پسر بچه های همسنتو که می دیدم دلم ضعف می کرد....دلم می خواد بببینمت انقدر ماچت کنم که جونم درادماچماچماچ

دیشب واست زنگ زدم.....می گفتی :مقق بلام ایدی بخل...ایاد بخل...ایدیم اوتاد تو آآنعور_مه رخ برام سیدی بخر....زیاد بخر....سیدیم افتاد توی آسانسور.....

امروزم خونمون بودی....عمه تعریف می کرد که گفتی:دلس بخونم...اگه اودا بخواد دکتر بشم......ای جونم دکتر شدن تو.......قلب

[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 18:15 ] [ مه رخ ] [ ]
حرف زدن شازده حسینم شده دردسری واسه خودش.....

سلام عزیزم....پریشب با هم باغ بودیم که تو شروع کردی حرف زدنHanging....حرف زدن جنابعالی هنوز کامل نشده و بعضی حرفا رو به جای حرف های دیگه به کار می بری.....مثلا هنوز به من میگی مَقُق....البته ما عاشق این مدل حرف زدنتیما ولی گاهی اوقات چیزایی می گی که معنی اصلیشون خنده داره.....مثلا اون شب می گفتی:

دایی معین باخا ان بگیره(دایی معین می خواد زن بگیره)(ا=ز)

حالا قیافه ی مارو اون وسط فرض کن

خودت

مامانت

مامانم

داداری و عمو پرویز و عمو صابر

من

یه بار دیگه هم اومده بودی واسه من تعریف می کردی:

 

اَفتم اونه اَن دایی،اونشو اَنگ اَرده بود....من اَست اَدم...گفت اَست نزن اَنگی میشی....

حالا منظورت چی بود:

 

رفتم خونه زن دایی،خونشو رنگ کرده بود....من دست زدم....گفت دست نزن رنگی میشی....

یکی از عکسایی که اون شب باغ ازت گرفتم




[ شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 13:29 ] [ مه رخ ] [ ]
دکتر حسین

حسین ناس خودممممممممممممممممم

یه شب توی هفته ی قبل اومدیم خونتون بهت سر بزنیم آخه یکم سرما خورده بودی

تو هم کلی شیرین بازی در آوردی و شیطونی کردی

 

بعدش رفتی دستگاه فشار سنج و آوردی و وصل کردی به خودت

 

بعد ازت می پرسیدیم فشارت چنده؟می گفتی دَ..........

 

 

اینجا هم مثلا داری صلوات میدی.............I Love You

 

 

 

[ شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 12:59 ] [ مه رخ ] [ ]
تولد گل پسرمون....

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

حسین جونی امروز میدونی یهو یاد چی افتادم؟!تولدت........انقدر ناراحت شدم.......آخه میدونی تولدت من نبودم اینجا....تهران کلاس داشتم بعدش انقدر این کلاسا خسته کننده بود که کلا یادم رفت بیام وبلاگتو آپ کنم و تولدتو اینجا ثبت کنم.....البته بگما...توام امسال تولد نداشتی به خاطر فوت پسر عموها.....ولی انگار مامانتینا واست کیک خریدن.....حتما ازشون عکسای اون شبو میگیرم میزارم واست عزیزم

 

الانم می خوام جبران کنم برات و اینجا واست تولد بگیرم

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

حالا شما همگی فک کنید امروز 21 تیرماه هستششِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

 

اینم کادو های حسین جووووووووون

اینم کیک خوشمزهههههه

 

نخور بچه جون



 

 

[ شنبه 18 شهريور 1391 ] [ 12:23 ] [ مه رخ ] [ ]
مسافرت شازده حسین

سلام عزیزم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

جونم برات بگه که شما دیروز از مسافرت برگشتینشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

رفته بودین طرفای اردبیلشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے .....دیروز که اتفاقی در خونه ی مامانی دیدمت داشتی خاک بازی می کردی.....گفتم حسین خاک خونت اومده پایین؟کوجا رفته بودی؟خوش گذشت؟

تو گفتی:ایج جا(هیچ جا)

عکسای سفرتو از مامان میگیرم میزارم اینجا واست......

 

[ جمعه 10 شهريور 1391 ] [ 14:16 ] [ مه رخ ] [ ]
حسین بزرگ بشی چه کاره میشی؟

سلام

 

الان خونه ی مایی  http://www.freesmile.ir/smiles/61312_1111.gif

 

یه چیز جالب گفتی اومدم بنویسمشhttp://www.freesmile.ir/smiles/73542_eynak.gif

مامانی ازت پرسید بزرگ بشی می خوای چه کاره بشی؟    http://www.freesmile.ir/smiles/23352_dr_gholi.gif

گفتی میشم مثل دایی علی....ببعی بخرم .....هههههههههههhttp://www.freesmile.ir/smiles/10092_eival_gholi.gif

[ جمعه 10 شهريور 1391 ] [ 13:48 ] [ مه رخ ] [ ]
میدونم که دیره اما....

 

حسین خوشملمشکلک های مهسا میدونم که یکم دیر شده اما خیلی دوست داشتم که تو هم مثل خیلی از بچه های هم سنت وب داشته باشیشکلک های مهسا

کاشکی زودتر به فکر افتاده بودمشکلک های مهسا

آخه نمیشه انتظاری از اون ننه بابای بی هنرت داشتشکلک های مهسا

 

 

[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 12:16 ] [ مه رخ ] [ ]
عکس جدید شازده حسین

سلام عزیز دلمممممممممممممممم                    



 

امروز با خوشحالی اومدی خونمونو این عکس قشنگتو که تازه از آتلیه گرفته بودی نشونمون دادی...

اینم  حسین و عکسش

 

[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 23:57 ] [ مه رخ ] [ ]
عاشختممممممممممممممممم....گوگولی من.....

سلام

 

من اومدم آپ کنم و عکسای جدید بزارم و همه رو غافلگیر کنمممممممممممممممم

حسین جونی دیروز اینجا بودی تا ظهر ....از پریشب اومدی موندی پیش خودمون

اول صبی که از خواب بیدار شدی گفتی مقق بلیم اباشکی بسنی بقولیم...تا فهمیدی عمه و مامان نیستن گفتی بریم یواشکی بستنی بخوریم

 

خلاصه کلی شیطونی کردی

 

 

حالا دیگه نوبت عکسه

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

 

این عکس مال خیلی وقت پیشه ولی راستش دلم نیومد نزارمش توی وبت

اینجا هم در حال تلاشی برای دراوردن شلوار و رفتن به دستشویی....

این عکسم قدیمیه ولی چون موهات بلنده میزارمش

این عکس هم مربوط به خرداد ماهه که رفتیم بروجرد .....جلوی در نساجی بروجرد...داری گوجه می خوری

این عکسا هم چند روز پیش توی باغ ازت گرفتم

اینجا هم کلی جوجوهارو با سنگ زدی پسر شیطون

[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 23:47 ] [ مه رخ ] [ ]
یاد ایام......

سلام عزیزمممممممممممممممممSmiley

 

می خوام چنتا از عکسای کوچولوییهات بزارم

 

 

 

تریپت منو کشتههههههههههههه......

 


 

 

حسین و زری خوشملههههه

 

 

 

لووووووووووووووووووووووس

 

حسین و قوقولیـــــــــــــــــــــــــــی

 

حسی و نخ دندون

 

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 15:43 ] [ مه رخ ] [ ]
متی اذیت.........

سلام عزیز دلممممممم

 

امروز زنگ زدم خونتونخودت تلفونو جواب دادیگفتی:مَقُق تَنا؟(مه رخ تنهایی؟)گفتم:نه مهدی هست عمه هم هست.بیا خونمون.....گفتی:مَتی اذیتشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے (مهدی اذیتم می کنه)

آخه من که میدونم تو اینجا رو خیلی دوست داری

اینجاکلی بازی می کنیشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

به قول خودت کلی چایی بازی می کنی با سماور کوچولوی منشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

یه چتر آبی هم داری که همیشه با خودت میاریش خونمون

 

قلبونت بلممممممممممحالا می خوام چنتا عکس ازت بزارم

 

 

 

اینجا هرچی آبنبات پیدا کردی اوردی خوردیششِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے **شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

 

 

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 15:37 ] [ مه رخ ] [ ]
مامانی و بابایی

تازه امروز بعد از یکی دو ماه وبلاگتو نشون مامان بابات دادمniniweblog.com

کلیییییییییییییییییی ذوقیدن و به اسم وبت خندیدنniniweblog.com

 

   

اینم مدل ژست جدید حسین گلی...............تیریپ مظلومیتniniweblog.com

 

 

 

دِ........؟!این چه مدلشه؟!چشاتو باز کن....................

 

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 15:35 ] [ مه رخ ] [ ]
باغ جوجو بازییییییییییییییییییی........

عزیز دلم این مدتی که پای بابایی شکسته بود بیشتر میومدی پیشمون

صبحا مامانم میومد سراغت و تا ظهر میموندی

وقتی هم بابام میومد میگفتی عمو دادالیییییییی باغ جوجو بازییییییییییییییی

الهی قلبونت بلم که همه دوست دارن

حالا میخوام چندتا از عکسایی که توی باغ ازت گرفتمو بزارم

 

 

قلبون اون خجالت کشیدنتتتتتت

 

اینجا هم دهنتو بستی داری آبنبات می خوری سوراخ بینیت شده اندازه ی کله ی من

قلفووووووووون خنده هات

 

 

 

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 15:31 ] [ مه رخ ] [ ]
موزیک

اینجا داری موزیک میگوشی عسیس دلم

اون آب دهنت منو میکشه آخر کی میخای جمش کنی اون دهنوووووووو

 

[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 15:20 ] [ مه رخ ] [ ]
عذر خواهی از حسین عزیزم....

سلام عزیز دلممممممممممم

اگه بدونی این مدت چقدر ناراحت بودم که وبتو آپ نمی کردم.....آخه زیاد نمیدیدمت....این چند باری هم که با هم بودیم حال و روز خوشی نداشتم....دوبار از عید تا حالا اومدم  که اونم انقدر درس داشتم که وقت نمیکردم حتی بیام به وبت سر بزنم چه برسه که آپش کنم

عزیز دلم از عید تاحالا جمع فامیل و خانواده حال و روز خوشی نداشت.......در عرض دو ماه گذشته من دوتا از پسر داییهامو که پسر عموهای مامان توهستن رو از دست دادم....خودتم با اینکه بچه ای و ازین چیزا زیاد سر در نمیاری می فهمیدی که اوضاع چقدر غمگینهعادل و مجتبی پسرای دایی صابر هردو فوت کردن....مجتبی دیابت داشت و عادل هم از پچگی فلج بود....مجتبی 28 سالش بود و عادل 22....خدا رحمتشون کنه

 

 

نمی خوام حالا که بعد مدت ها اومدم وبتو با ناراحتی آپ کنم...ولی یه جورایی لازم دونستم که بگم این موضوعو.....

می خوام یه سر و سامونی به اینجا بدم و عکسایی که مدت آپلودشون گذشته رو دوباره آپ کنم....

قالب وبتو عوض کنم....

به دوستات سر بزنم......

 

کلی کار دارم دیگه....

سعی می کنم تو ایسن مدتی که اینجام مرتپ برات بنویسم و ازت عکس بزارم خوشگلم

[ شنبه 10 تير 1391 ] [ 16:41 ] [ مه رخ ] [ ]
عیدت مبارک....

سلام عزیز دلممممممممCheerleader

عیدت مبارک niniweblog.com

 

بعد یک ماه اومدم وبتو آپ کنمcomp10.gif

اگه بدونی توی این مدت که ازت دور بودم چقدر دلم برات تنگ شده بودConsoleاونجا هر بچه ی همن سنتو می دیدم دلم می خواست ماچش کنمیه بار تلفنی بهت گفتم شکلکهای خانومیبه بابا بگو منو ببر پیش مه رخ گفتی در هواپیما باز میشه میفتم پایین

 

 

 

خیلی دوست داشتم امروزniniweblog.com ازت عکس می ذاشتم

ولی نشد

انشاالله دفعه ی بعد

[ سه شنبه 1 فروردين 1391 ] [ 23:43 ] [ مه رخ ] [ ]
یه دنیا دوست دارم...

سلام عزیزم


خوبی عزیزمممممممممممم؟!

الان داریم از خونه ی مامانی و بابایی میایم

تا منو دیدی داد زدی مامان مَقُقاز  توی سفره راه افتادی و پریدی توی بغلمEmoticon

عزیز دلمممممممممEmoticon این مدت خیلی دلم می خواست وبتو آپ کنم ولی باور کن وقت نمی کردماین چند روز همش خونمون شوغول پوغول بود برای عروسی عمو پوریا و خاله فرشتهخیـــــــــــــــــــــــــلی خوش گذشت تو هم دعوت بودی و کلی شیطونی کردیEmoticonراستی کردی هم رقصیدیEmoticonکلی به رقصیدنت خندیدیم

******

 

 

 

 

 

 

عزیز دلم شاید تا عید نتونم وبتو مرتب آپ کنم و ازت عکس و خاطره بزارم چون قراره برم دانشگاه 

بدون که خیلی دلم برات تنگ میشه* و دوریت برام خیـــــــــــلی سخته ولی خوب چه میشه کرد

دوست دارم خیلی زیاد...


 

 


[ يکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 16:55 ] [ مه رخ ] [ ]
قایم موشک

سلام عزیز دلممممممممم

الان دارم از خونه ی شما میام دیشب من و خاله مهدیه پیشت بودیم niniweblog.com

دیشب کلی شیطونی کردیniniweblog.comتازه با هم قایم باشکم بازی کردیم قلبونت بلمممممممممniniweblog.comتو می رفتی پشت در کمد مثلا قلیم میشدی ولی دست و پاهای خوشکل و کوچولوت بیرون بود

niniweblog.com

بعدش من باید قایم میشدم که تو منو پیدا کنیniniweblog.comتو هم وقتی پیدام می کردی کلیییییییی ذوق می کردییییییی

niniweblog.com

الان که اومدیم تو خواب و بیدار بودیniniweblog.comولی از پشت در صدای گریتو شنیدممممniniweblog.com

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 10:03 ] [ مه رخ ] [ ]
اودا..........

عسیس دلم الان که دارم برات می نویسم تو نشستی پیشم و شیطونی میکنیشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

نمیزاری برات بنویسم که هی می گی عدتی متیه دوسسسسسسسسسس:من عروسِ مهدیه رو دوست دارم برام بزارش

شکلـــکــــ هایــــ مهســــا
یه چیز جالبی که امروز گفتی قسم خوردنت بود می گفتی مقق اوداااااااااا:یعنی مه رخ تو رو خداااااااااااااا ای جانممممممممممممممممشکلـــکــــ هایــــ مهســــا
[ سه شنبه 27 دی 1390 ] [ 11:54 ] [ مه رخ ] [ ]
*لغت نامه ی شازده حسینی*

اینجا میخوام اسمای اجق وجقی رو که به کار میبری ترجمه کنم

شازده حسین ما دیر زبون باز کرد

الانم واسه این چار کلمه ی لت و پارش کلی به هیجان میایم

کار آقا حسین ما از تخم کفترم گذشته تازگیا یکیشو دایی معینش داده به خوردش

 

اول از همه اسم خودم= مقق(maghogh(

الام=سلام

اوبی=خوبی

آدا=خداحافظ

مامان مدوم=مامان معصومه

عمو دادالی=بابای من

مامانی=مامان فاطمه

قاقا=آقا

چیس=چیپس

پتک=پفک

اقاق=اتاق

آغالی=سطل آشغال

بق بق=کبوتر

هم=هر نوع خوردنی

ادا=اداره

قوقولی=خروس

بیو=سگ و گربه

چوچولو=کوچولو

بگگ=بزرگ

اکی=یکی

اد تا=صدتا

[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 21:37 ] [ مه رخ ] [ ]
عیادت بابایی

شازده حسینم سلامشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

امشب اومدیم خونتون عیادت باباییشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

عزیز دلم کلی ذوق کردیشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

تمام آلبوما تو اوردی ریختی وسط خونه تک تک عکسا رو نشونمون دادیشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 21:36 ] [ مه رخ ] [ ]
بابایی پا شکستهههههههه
     



امروز دومین روز تولد وبلاگته

مامانت زنگید با صدای گرفته.به قول خودت ملیس بود

گفت باباییت دیروز  موقع فوتبال پاش شکسته

 

تو هم این وسطا حسابی آتیش میسوزونیییییییییییییی

قلبونت بلم الهیییییییییی

 

[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 21:33 ] [ مه رخ ] [ ]
عکس پسل خوشمل ما

میخوام چنتا از عکسایی که دوسشون دارم بزارمشکلک های مهسا

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 15:11 ] [ مه رخ ] [ ]
حسین جونم دوست دارم

 

حسینم سلامشکلـــکــــ هایــــ مهســــا

الان ساعت حدودای 12 هستششکلـــکــــ هایــــ مهســــا

دارم واسه ی وبت دنبال شکلای خوجل میگردمشکلـــکــــ هایــــ مهســــا...خیلی دوست دارمااااااااااااشکلـــکــــ هایــــ مهســــا..........من واسه کسی ازین کارا نمی کنم حتی وب خوددمشکلـــکــــ هایــــ مهســــا........

[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 0:10 ] [ مه رخ ] [ ]